زبان Lang

‌اعلانیه‌ای وجود ندارد

بار اول است که از نسخه جدید سایت بازدید می‌کنید؟ آیا تمایل دارید که راهنمای سایت را مطالعه فرمایید؟

مولفه های بصری ؛ نوشته بروس بلاک 2

به گزارش دریچه سینما؛ هرکجا که می رویم، با تصاویر برخورد می کنیم. به تصاویر کتاب ها، مجالت و موزه ها می نگریم. تصاویر متحرکی در فیلم ها، در تلویزیون و کنسرت ها و نمایش ها می بینیم و بازی های ویدیویی می کنیم و در اینترنت می گردیم.

ما به تصاویر زیادی نگاه می کنیم. بزرگ، کوچک، متحرک، ثابت، رنگی یا سیاه و سفید، اما همه این ها تصویر هستند. کتاب داستان گویی تصویری خلق ساختار تصویری فیلم، تولیدات تلویزیونی و رسانه دیجیتال نوشته بروس بلاک درباره چگونگی فهمیدن و کنترل کردن این تصاویر است. هر تصویری از یک داستان، تصاویر و گاهی صداها تشکیل شده که با یکدیگر استفاده می شوند. این سه عنصر معنای تصویر را منتقل می کنند. اگر تصویر یک تبلیغ است، بیننده باید به خرید محصول ترغیب شود، اگر تصویر یک بازی کامپیوتری است، داستان، تصاویر بصری و صدا می تواند ما را معتاد بازی کند.

 

بخش دوم؛ مولفه های بصری عوامل شخصیت های بصری

نوشته بروس بلاک، ترجمه اختصاصی برای اولین بار در ایران از بلال طاهری و کمیل طاهری

فهم و کنترل اجزای بصری

اینها بازیگران شخصیت ها ، مؤلفه های اصلی بصری هستند: فضا ، خط ، شکل ، تن ، رنگ ، حرکت و ریتم. اگرچه ممکن است بیشتر با بازیگران دیگر بنام بازیگران ) اکتورها (  آشنا باشیم ، اما هر دو بازیگر برای تولید کارهای عالی بسیار مهم هستند. با شروع تولید ، بازیگران مؤلفهبصری در هر نما بر روی دوربین ظاهر می شوند و حالات و احساسات را دقیقاً مانند بازیگران به مخاطب منتقل می کنند.

به همین دلیل درک و کنترل اجزای بصری بسیار مهم است. از آنجا که بازیگران معرفی شده اند ، باید لحظه ای درنگ کنیم تا در مورد آنها بحث کنیم. یکبازیگر یک شیء منحصر به فرد برای قرار دادن بر روی صحنه است. این ظاهر ، شخصیت و استعداد بازیگر است که مخاطب را به خود جلبمی کند. بازیگر با صحبت کردن ، بیان صورت و استفاده از زبان بدن ارتباط برقرار می کند ، اما یک بازیگر نیز ترکیبی از فضاها ، خطوط ،شکل ها ، لحن ها ، رنگ ها ، حرکات و ریتم است. بنابراین ، از این نظر ، هیچ تفاوتی بین یک بازیگر و هیچ چیز دیگری وجود ندارد، خواه بازیگر باشد ، داستان ، صدا یا اجزای تصویری ، مخاطبان از نظر احساسی نسبت به آنچه می بینند و می شنوند واکنش نشان می دهند.
 

موسیقی به راحتی با روحیه یا احساسات ارتباط برقرار می کند. فیلم روانی هیچکاک و آرواره های اسپیلبرگ نشان می دهد که چگونهموسیقی سیگنال "وحشت" را به مخاطب می دهند. در هر دو فیلم ، موسیقی به مخاطب هشدار می دهد که مادر قاتل یا کوسه تهدیدآمیزحضور دارد. در روانی نوعی صدای ویولن است ، و در آرواره ها نت های تند و تیز باس هستند. در هر دو مورد ، فیلمساز وقتی ابتدا شخصیتقاتل ظاهر می شود ، موسیقی تم را معرفی می کند و سپس با تکرار آن مضمون باعث یادآوری ترس برای مخاطب می شوند.
 

موسیقی بین ترس ، تنش و وحشت ارتباط برقرار می کند. همین ارتباط با استفاده از یک مؤلفه بصری نیز ممکن است رخ دهد. برخی ازاجزای بصری از قبل دارای ویژگی های عاطفی مرتبط با آنها هستند ، اگرچه بیشتر این کلیشه های بصری به راحتی شکسته می شوند. "قرمزبه معنی خطر" کلیشه ای بصری است. اما سبز یا آبی نیز می تواند خطر را برقرار کند. اگر به درستی برای آنها تعریف شود ، آبی می تواند بهمعنای "قتل" برای مخاطب باشد. اگر هر قتل در یک داستان با نور آبی رخ دهد ، مخاطب انتظار دارد که هر زمان که نور آبی به آنها نمایش داده شود ، قتل اتفاق بیافتد.
 

این همان مفهومی است که در Sidney Lumet در فیلم "قتل در قطار سریع السیر" استفاده کرده است. هنگامی که رنگ آبی و معنی آنبرقرار شد ، مخاطب ایده را می پذیرد و بر همین اساس واکنش نشان می دهد. در حقیقت ، هر رنگی می تواند خطر ، امنیت ، خوبی ، شر ،صداقت ، فساد و غیره را نشان دهد. اگرچه کلیشه ها به طور مؤثر ثابت می کنند که مؤلفه های بصری می توانند با مخاطب ارتباط برقرار کنند، آنها هچنبن ضعیف ترین و شاید دارای کمترین خلاقیت در میان مؤلفه ها هستند. کلیشه های بصری اغلب نامناسب ، قدیمی و مشتق هستند.

از هر مؤلفه بصری می توان برای ارتباط طیف گسترده ای از احساسات یا ایده ها به روش های جدید و جالب استفاده کرد؛ آیا می توانید تصمیم بگیرید که در تولید خود از اجزای بصری استفاده نکنید؟ نه؛ اگر اجزای بصری را نادیده بگیرید ، آنها از بین نمی روند. با فیلمبرداری به رنگ سیاه و سفید می توان رنگ را از بین برد ، اما حذف سایر مؤلفه های تصویری غیرممکن است ، زیرا آنها در همه چیز در صفحه وجود دارند. حتی یک صفحه خالی حاوی اجزای بصری فضا ، خط ، شکل ، لحن و حرکت است. بنابراین صفحه نمایش هرگز خالی نیست.

حتی یک عکس ثابت هنوز هم از اجزای ریتم و حرکت استفاده می کند. از آنجا که اجزای بصری همیشه روی صفحه هستند ، درک ،کنترل و استفاده از آنها برای ایجاد تصویر بسیار مهم است.تعریف مؤلفه های بصری دری برای درک ساختار بصری را باز می کند ، که می تواند راهنمایی در انتخاب مکان ها ، طراحی شخصیت ، رنگها ، ست کردن لباس ها ، غرفه ها ،تایپوگرافی ، کمد ، لنزها ، موقعیت های دوربین ، ترکیب ، نورپردازی ، صحنه بازیگر باشد. فهمیدن مؤلفههای بصری به سؤالات مربوط به هر جنبه بصری تصاویر شما پاسخ خواهد داد.

البته به یاد داشته باشید که هرگونه آموزشی، اگر کورکورانه بهآن عمل شود ، می تواند گمراه کننده باشد. هدف از این کتاب این نیست که مجموعه ای از تعاریف و قوانین سخت کتاب درسی را برای شماباقی بگذارد.

اگر ساختار بصری قابل پیش بینی بود ، هر کسی که دارای یک ماشین حساب باشد می توانست تصاویر کاملی تولید کند. ساختار بصری ریاضیات نیست - قابل پیش بینی نیست. خوشبختانه برخی مفاهیم ، دستورالعمل ها و حتی برخی قوانین وجود دارد که به شمادر مقابله با مشکلات تولید یک محصول عالی بصری کمک می کند. نکته اصلی در در این کتاب، مؤلفه های بصری است ، هر مؤلفه تصویری راتوضیح خواهم داد. من آن را توصیف می کنم ، آن را نشان خواهم داد و نحوه استفاده از آن را به شما نشان خواهم داد. هدف از این کتاب این
است که شما را قادر به استفاده بهتر از ساختار بصری و تولید تصاویر بهتر کند.

واژگان
در این کتاب ایده ها و اصطلاحات جدیدی معرفی می شود. در زیر چند اصطلاح وجود دارد که اکنون نیاز به تعریف دارند.

صفحه نمایش
صفحه نمایش به صفحه های دو بعدی اشاره دارد که در آن تصاویر را مشاهده می کنیم. این شامل صفحه نمایش فیلم ، صفحه نمایش تلویزیونی و رایانه ای ، صفحه نمایش در تلفن های همراه و سایر دستگاه های دستی ، بوم های معلق در موزه ها و صفحات کتاب ها و مجلات است که عکس ها و نقاشی ها را نشان می دهد. تمام این سطوح دو بعدی صفحه نمایش هستند.

 

دنیای واقعی / دنیای نمایش
دنیای واقعی محیطی است که در آن زندگی می کنیم. این مکان سه بعدی است که در آن ساکن هستیم. دنیای نمایش، به تصاویر در هرصفحه اشاره دارد. این دنیای تصویری است که ما با دوربین ، مداد ، برس و رایانه ایجاد می کنیم. گاهی اوقات دو جهان متفاوت از همان قوانین تصویری پیروی می کنند و بار دیگر نمی کنند.

پیش زمینه، میان زمینه، و پس زمینه

در این کتاب از اصطلاح پیش زمینه به اختصار FG )اشیاء نزدیک به بیننده یا دوربین( ، میان زمینه یا MG )اشیایی که دورتر از بیننده یادوربین قرار دارند( و پس زمینه یا BG )اشیایی که دورتر هستند( استفاده می کنیم.

صفحه تصویر
در این کتاب ، خطوط هر چیز بصری را در دنیای صفحه نمایش احاطه خواهد کرد. این خطوط قاب یک صفحه تصویر را ایجاد می کنند.صفحه تصویر "پنجره" ای است که در آن تصویر وجود دارد. این خطوط قاب نمایانگر قد و عرض این پنجره یا صفحه هستند. نسبت صفحه نمایش متفاوت خواهد بود ، اما هر صفحه نمایش یک صفحه تصویر است. در یک موزه ، قاب واقعی اطراف نقاشی ، صفحه تصویر را مشخص می کند. صفحه تصویر یک دوربین منظره یاب یا دیافراگم، صفحه تصویر فیلم است. صفحه تصویر یک تلویزیون یا رایانه لبه های صفحه
نمایش است. وقتی دستان خود را جلوی چشمان خود نگه می داریم تا یک نما را قاب بندی کنیم ، با دستان خود یک پنجره می سازیم. اینک صفحه تصویر است.

پیشرفت بصری

بحث در مورد ساختار همیشه به بحث در مورد پیشرفت منجر می شود. پیشرفت از یک چیز شروع می شود و به چیز دیگری تغییر می کند. به عنوان مثال موسیقی می تواند پیشرفت را از کند به سریع انجام دهد. پیشرفت های تصویری نیز وجود دارد. پیشرفت بصری زیر با چیزی ساده شروع می شود و به چیزی پیچیده تغییر می یابد.

ساده ترین شیء که می توانیم روی صفحه قرار دهیم یک نکته است. از اینجا ، پیشرفت بصری پیچیدگی را به دست می آورد.این نقطه می تواند در سراسر صفحه جابجا کرد و یک خط ایجاد کرد. خط از نظر بصری پیچیده تر از نقطه است. تصویر بصری پیچیدگی به دست آورده است.

اگر خط به پایین کشیده شود ، صفحه ایجاد می شود. صفحه دو بعدی پیچیده تر از خط است.اگر صفحه به فضا منتقل شود ، آخرین و پیچیده ترین سطح این پیشرفت بصری ایجاد می شود: یک مکعب یا حجم. این یک پیشرفت است. ازیک نقطه ، به یک خط ، به صفحه، به یک حجم. از ساده گرفته تا پیچیده. ساختار بصری ، مانند هر نوع ساختار ، از پیشرفت استفاده می کند.

تمرین ، نه تئوری

در حال حاضر ممکن است شما فکر کنید که این کتاب باعث شده است مسیر عملی به طور ناگهانی خاموش شود. در مقدمه کتابی را وعده داده بود که به شما در برنامه ریزی و فیلمبرداری فیلم کمک می کند. بنابراین این همه "نقطه ، خط ، صفحه" چیست؟ همه چیز خیلی نظری به نظر می رسد.

اجازه ندهید این شرایط شما را ناامید کنند. این کتاب در مورد ساخت تصاویر بهتر است ، و کنترل ساختار بصری برای این هدف بسیار مهم است. تئوری بصری غرایز خلاق را خراب نمی کند ، خلق فی البداهه را از بین نمی برد یا به صورت غیر عملی در نمی آید. ساختار بصری در واقع قصد دارد ایده های شما را عملی کند. به فیلم Raging Bull (1980 ( نگاه کنید و خواهید دید که هر سکانس رینگ بوکس بخشی از پیشرفتی است که در داستان ، صدا و شدت بصری ایجاد می شود.

نماهای مبارزه اسکورسیزی از ساده به پیچیده می روند. یا به دنبال خطوط مورب باشید که حرف X را درنمای آغازین تصویربرداری The Departed (2006 ( ایجاد می کنند و شاهد تکرار آنها در طول فیلم باشید. در فیلم پرندگان هیچکاک ) 3691 ( هنگام جمع شدن و حمله پرندگان، حرکت های بصری وجود دارد.تبلیغات خودرو می تواند باعث شود یک وسیله نقلیه سریع تر از سایر خودروهای موجود در بازار ظاهر شود زیرا حرکت های بصری کارآمد هستند. به ساختاری که در انتهای پدرخوانده کوپولا ) 3691 ( وقتی مایکل کورلئون کنترل تجارت خانوادگی را در دست می گیرد ، نگاه کنید. پیشرفت های بصری که با دقت برنامه ریزی شده اند ، توالی های اکشن را در The Incredibles (2004 ( قوت می بخشند. 

مشاهده کنید که چگونه سکانسهای اکشن از ساده به پیچیده در فیلم اسپیلبرگ Raiders of the Lost Ark ( ( ساخته می شوند ) 3693 ( ، یا اینکه چگونگی پیشرفت بصری یک شکست عصبی را در فیلم دافعه رومن پولانسکی ) 3691 ( را دنبال کنید. اگر بدانید چه چیزی را جستجو کنید ، این ها همه نمونه های داستانگویی پیشرفته و پیشرفت های بصری هستند. این ها همه در مورد
ساختار بصری هستند. تبدیل شدن یک نقطه به یک خط ، تبدیل شدن به هواپیما ، و تبدیل شدن به یک حجم ، تنها یک تصویرسازی مکانیکی از پیشرفت بصری است که از چیزی ساده به چیزی پیچیده تبدیل می شود. پیشرفت ها برای داستان یا ساختار موسیقی اساسی هستند و همینطور برای ساختار بصری اساسی هستند.

 

برای مطالعه بخش اول این ترجمه بر روی این لینک کلیک کنید:

http://yon.ir/OrrHz

دوشنبه 1398/5/21 ساعت 17:50